برچسب:
نویسنده: کارن مقدم
برچسب:
نویسنده: کارن مقدم
برچسب:
نویسنده: کارن مقدم
برچسب:
نویسنده: کارن مقدم
برچسب:
نویسنده: کارن مقدم
برچسب:
نویسنده: کارن مقدم
برچسب:
نویسنده: کارن مقدم
برچسب:
نویسنده: کارن مقدم
برچسب:
نویسنده: کارن مقدم
برچسب:
نویسنده: کارن مقدم
برچسب:
نویسنده: کارن مقدم
برچسب:
نویسنده: کارن مقدم
برچسب:
نویسنده: کارن مقدم
راوندی روایت کرده است که یکی از انصار بزغاله ای داشت، آن را ذبح کرد. به زوجه ی خود گفت: که بعضی را بپزید و بعضی را بریان کنید، شاید حضرت رسول (ص) ما را مشرف گرداند و امشب در خانه ی ما افطار کند. به سوی مسجد رفت و دو طفل خُرد (کوچک) داشت، چون دیدند که پدر ایشان بزغاله را کشت، یکی به دیگری گفت: بیا تو را ذبح کنم. کارد را گرفت و او را ذبح کرد. مادر که آن حال را مشاهده کرد، فریاد کرد و آن پسر دیگر از ترس گریخت و از غرفه به زیر افتاد و مُرد! آن زن مؤمنه هردو
برچسب:
نویسنده: کارن مقدم
برچسب:
نویسنده: کارن مقدم